تبلیغات
امانتـــی در دست... - اگر زیتون رودبار نبود!!!
 
امانتـــی در دست...
درباره وبلاگ


همیشه دوست داشتم پایم را در کفش بزرگترها بگذارم چون فکر می کردم زودتر بزرگ می شوم. هم اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم پایم را در کفش بچه ها بگذارم، اما... افسوس که کفششان کوچک است.
درود بر تمام قلم به دستان حقیقت نگار. خداوند همین جاست. کنارمان. من او را
می بینم...

مدیر وبلاگ : محمد حسین صیادپور
نظرسنجی
به نظر شما مهم ترین شاخص ها برای انتخاب اعضای شورای اسلامی شهر و روستا نیاز است؟










پنجشنبه 15 فروردین 1392 :: نویسنده : محمد حسین صیادپور

اگر زیتون رودبار نبود!!!


 

کوچک که بودیم بعد از اتمام تعطیلات نوروزی، آغاز رفتن به مدارس و نشستن بر میز و نیمکت خاطره ها اولین انشاء سال جدید را با این موضوع که ((چگونه عید خود را گذراندید؟)) آغاز می کردیم.

آن زمان ها عیدی های خود را یادداشت می کردیم و از سفرهایمان می نوشتیم. از دیدنی های مکان هایی که مقصدمان شده بودند و از آداب و رسوم شهرها؛ اما می خواهم امسال از دریچه ای دیگر به این موضوع بنگرم. شما خوانندگان فهیم بشوید معلم انشاء و من هم یک دانش آموز.

همچون سال های دیگر با دعای یا مقلب القلوب و الابصار .....و صدای ساز و نقاره تلویزیون سال نو آغاز شد. مراسمات گذشته نیز برگزار گردید. روز اول به خیری و خوشی گذشت. در واقع در خانه بودیم که خیر گذشت. عید امسال من پر بود از صدای پدری که فرزندش در میان تکه های آهن گیر کرده بود؛ صدای وحشتناک و تصادفی خون بار که نمی دانم چه کسی باید پاسخ آن را دهد؟ چند کیلومتری که جان انسان ها را می گیرد و باید نامش را مسیر مرگ نامید-مسیر منجیل تا رودبار- بی شک مسیر های پر تردد بین شهری به قتل گاه های خاموشی تبدیل شده است که با مرگ به استقبال مسافران بخت برگشته می رود و تنها از سفر، خاطره ای غم انگیز برایشان باقی می گذارد. عید امسال من پر بود از صدای آژیر خودروهای امدادی، پر بود از صدای شیون زنی که خانواده اش در تصادف جان دادند، پر بود از ترافیک سنگین، پر بود از دود سوختن زباله هایی که قرار بود در ایام نوروز نسوزد-. با قول و وعده راه به جایی نخواهیم برد، پس چه بهتر اینکه، برای تسهیل در عبور و مرور، راه های ارتباطی را افزایش داده، استاندارد سازی خودروها را در پیش بگیریم، قانون مدار باشیم و فکر عاجلی نیز برای مسیر باقی مانده آزاد راه منجیل- رودبار کنیم. تسهیل در انجام کار و تسریع در آن یعنی آرامش مردم، راحتی مسافرت، خاطره ای خوش و زندگی شیرین. به یاد تمام عزیزانی که در راه ها جان دادند و به خانه نرسیدند. عید امسال پر بود از مسافرهایی که گذشتن از شهر های شهرستانمان و به نظرم نماندند آنگونه که در انزلی و سیاهکل و لاهیجان و...ماندند.

رودبارمان کم نداشت از دیگر شهرها اما نمی دانم که چرا نماندند؟ عید امسال اکثر مسافران رودبار را بعنوان تنها یک مسیر عبوری انتخاب کرده بودند و اگر زیتونش هم نبود گمان نمی کنم خودرویی در حاشیه جاده پارک می کرد.

عید امسال را پشت سر گذاشتیم اما نمی دانم چرا نمی توانم از خوبی هایش بگویم...عید امسال خوب بود نه برای همه، عید امسال پر بود از  دغدغه مردمی که باید پول را آنطور خرج می کردند که شاید و آن هم شاید برایشان کمی می ماند تا بنزین آزاد لیتری 700  تومان می زدند و کرایه هتل و مهمانپذیر هم می دادند.

سال، نو شد اما دل مردم نو شد؟ روز طبیعت داد و فریاد می زدند-البته برخی ها- موتور سیکلت ها امان مردم را بریده بودند و برخی نیز شاخ و بال درختان را شکستند و با تبر به جان آنها افتادند تا درخت بسوزد برای زندگی مرم؛ سال نو آمد ولی...

رودبار ما خالی بود از گردشگرانی که حاشیه زیبای سفیدرود را ببینند و ماهیگیری کنند، به ییلاقات خوش آب و هوا بروند، از طبیعت بکر استفاده نمایند، تاریخ رودبار را نظاره گر شوند، از لوشان تا شاه شهیدان و انبوه و... رودبار فراموش شد در خیل مردمی که تنها آمدند و رفتند و خاطرات خوش را با خود بردند. واقعا جایگاه شهرستانمان در سفرهای نوروزی چه بود؟ اگر همین بازار را نداشتیم چه کسی می گذشت از شهری که مردمش می کوشند و دستان پینه بسته شان را گره می کنند تا کسی نداند که کشاورز است که زحمت را می کشد و سودی نمی برد. عید امسال پر بود از مردمی که هر کدام به سویی می نگریدند تا دغدغه هایشان را در خیل مردم پنهان کنند. عید امسال هم تمام شد اما ای کاش شهر ما هم توریست پذیر بود. ای کاش...








نوع مطلب :
برچسب ها : رودبار، زیتون و روغن زیتون، رودبار گیلان، شکوفه های زیتون، محمد حسین صیادپور، ترافیک، تصادف،
لینک های مرتبط :
شنبه 10 اسفند 1392 11:42 ب.ظ
سلام ای بابا آقای مهندس یکم این نظرات رو نگاه کن تو وبلاگت قرار بده ای بابا به خدا خسته شدم انقدر نظر دادم هیچی ندیدم!!!!!!!من الان دقیقا چهار روز که منتظر جوابم هیچی ندیدم !این سومین نظرم خوب یکم وقت بذار نگاکن من که عملا دارم مقاله میدم انقدر سرم شلوغ نیست ولی آفرین خسته نباشی خیلی فعالی! کیف کردم!!!!!
چهارشنبه 28 فروردین 1392 09:13 ق.ظ
شهر شما دهکوره هستش به نظر بنده جوراب فروشی در تهران و قزوین ارزشمندتراز فرمانداری رودباراست اینجاکه شهرنیست دوتا جاده است با انبوهی از از مردمان دسته دسته -اگر رودباری ها خیرخواه هم باشند میشود گفت پیشرفت میکند اما بعد اتوبان فاتحه رودبار را باید بخوانیم
سه شنبه 27 فروردین 1392 05:06 ب.ظ
سلام-چقدر جالب بعضی ها بعضی دیگر را دک میکنند که جای بقیه را بگیرند ای دنیا به بعضی ها وفا کن که چسبیدن بهت مبارکشون باشه مدیر داخلیت
جمعه 16 فروردین 1392 01:15 ق.ظ
آفرین جوان فعالی هستی امیدوارم درتمام مراحل زندگیت موفق باشیداز انتقاد بعضی هاکه دلسوزانه است دراصلاح امور استفاده کن وازافراد کج فکرومغرض هم نهراس ولی با تعقل وتفکروتحقیق مطلب بنویس -موفق باشید
محمد حسین صیادپور با سلام و سپاس از محبتتان....مستدام و موفق باشید
پنجشنبه 15 فروردین 1392 01:15 ب.ظ
واقعا اگر رودبار زیتون نداشت چه می شد؟ شانس آوردیم که خدا این نعمت را به ما داده است و باید شکر خالق را به جا آوریم نه اینکه تنها به فکر سود خودمان باشیم
پنجشنبه 15 فروردین 1392 01:13 ب.ظ
مهندس کم کار شدی؟؟؟وبلاگت رو دیر به دیر به روز می کنی...خوشحال می شیم مطالبتو می خونیم. دوست دارم خیلی زیاد...فدات که اینقد آقایی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 ابزاروبلاگ

ابزار وبلاگنویسی اس ام اس جدید