تبلیغات
امانتـــی در دست... - زلزله را بگو دیگر نیاید
 
امانتـــی در دست...
درباره وبلاگ


همیشه دوست داشتم پایم را در کفش بزرگترها بگذارم چون فکر می کردم زودتر بزرگ می شوم. هم اکنون که بزرگ شده ام، دوست دارم پایم را در کفش بچه ها بگذارم، اما... افسوس که کفششان کوچک است.
درود بر تمام قلم به دستان حقیقت نگار. خداوند همین جاست. کنارمان. من او را
می بینم...

مدیر وبلاگ : محمد حسین صیادپور
نظرسنجی
به نظر شما مهم ترین شاخص ها برای انتخاب اعضای شورای اسلامی شهر و روستا نیاز است؟










دوشنبه 29 خرداد 1391 :: نویسنده : محمد حسین صیادپور

 

علیرضا حسینقلی پور می گوید: ای کاش آن شب میمردم تا مردن عزیزانم را نمی دیدم

 

 نیمه شبه 31 خرداد سال 69 بو یک دفایی زمین با 4/7درجه در میقیاسه ریشتر یلرزه در بامو. یهو بیش از یک صد هیزارتا خانه یأ اون صابانه سر خرابا گوده و جأن دهها هیزار نفرا از کوچی زای بیگیفته تا پیر زنای و پیر مردای بیگیفته. أ زلزله در عرض چند ثانیه 2100 کیلومتر مربع که روهمرفته 27 تا شهرو 1871 تا دیهات بو از بین ببرده. شایدام اگر بازار داغ تماشای فوتبال جام جهانی1990 نأبو تعداد کوشتگان أ زلزله خیلی بیشترا بوستی. در زمان وقوع أ زلزله کولی از مردوم گیلان مشغول نیگاه گودن به بازی جام جهانی بود.

وأتو بو که بعد از گوذشت دو هیزار سال، دوباره دیو زلزله دوباره به رودبار واگردسته تا از نو اونه بی خبر ویرانه کونه. موتاسفانه أ لرزش شدید زحمات و جان کندنان چند نسل از مردومه رودبار ، منجیل ، لوشان وکولی از دئهاتانه نابودا گوده.

هیچ کس از حادثه خبر نداشتی تا زواله روز زلزله همه در بی خبری به سر بردیدی و هیچکی نانستی چه اتفاقی دکفته. وقتی خبر از صداو سیمای کشور پخش ببوسته ادرس مرکزه زلزله رشت و دیلمان اعلام ببوسته که گمراه کوننده بو و هنوز کسی نانستی در رودبار چی خبرا.

اما بعد از چند روز عمق فاجعه معلوم ببوسته.

اشاره ای که بعنوان پیشگفتار این گفتگو خواندید از سایتی گیلانی دریافت شده است. سایتی که باعث شده است مختصری از زلزله رودبار را به زبان محلی ثبت نماید و برای آیندگان بازگو کند.

در ادامه رو در روی مشهدی علیرضا حسینقلی پور می نشینیم. فردی که در شب غم و ماتم مردم رودبار، دو فرزند و بسیاری از اقوامش را از دست داد. فردی که تا نام فرزندانش را برد، اشک در چشمانش حلقه زد و بغض گلویش را دردید. فردی که به یاد آن روزگاران، هر هفته بر سر مزار اسیران خاک می رود و از آن شب برایشان سخن می گوید. شما هم با ما همراه شوید و بخوانید که بر این مرد و خانواده اش در 31 خرداد سال 1369، در روستای طلابر- روستایی در 3 کیلومتری شهر رودبار- چه گذشت.

صبح روز قبل از زلزله، بهمراه مادر و همسرم برای زراعت گندم به زمین بالای محل رفته بودیم. هوا خیلی گرم بود و عرق از پیشانی ام جاری شده بود. ابری در آسمان نبود؛ دوست داشتم هر چه زودتر به خانه بروم و زیر شایه درختی بنشینم و آب خنکی بنوشم. غروب هوا کمی خنک تر شد و عرق های پیشانی ام خشک شدند. ساعت 8 غروب بود که کارمان در خیاب- محلی نزدیک روستای آغوزبن- تمام شد و آماده بازگشت به محل شدیم.

در میانه های راه بازگشت و نزدیک مزار روستا بودیم که احسان اله عباسی را دیدم. احسان اله همان دوست برادرم جمشید بود که حدود 5 سال از بوشهر به محل نیامده بود. احسان، نظامی بود و در نیروی هوایی ارتش خدمت می کرد. ای کاش او هرگز باز نمی گشت. احسان در شب دلخراش زلزله زیر آوارها ماند و برای همیشه از کنارمان رفت. از احسان گذشتیم و به او گفتم: فردا می بینمت و با هم بیشتر صحبت می کنیم. اما ای کاش...  ساعت 9 شب بود که به خانه رسیدیم. خسته بودیم و برای رفع خستگی دوش گرفتم، نمازم را خواندم و بر سر سفره نشستم تا در کنار خانواده شام بخورم.

پس از شام بود که برادرم جمشید به همراه همسر و دو فرزند دخترش بنام های سارا و سمیرا به خانه ما آمدند تا شب خوبی در کنار هم داشته باشیم. آن شب، مادرم، خودم و همسرم، دختر 11 ساله ام معصومه، پسر 9 ساله ام وحید و دخترانم هایده، فاطمه و زهره در کنار خانواده برادرم نشستیم و از گذشته گفتیم و خیلی خندیدیم.

کم کم خوابم گرفت و قبل از اینکه به رختخواب روم، گفتم که کدام فرزندان باید فردا با من بر سر مزرعه بیایند. شب بخیر گفتم؛ ساعت  11.30شب  رختخواب را بر سر بالکن پهن کردم و به رختخواب رفتم. دخترم هایده و همسرم نیز به بالکن آمدند تا بخوابند. قبل از خواب بود که برادرم صحبت از فوتبال می کرد و متوجه شدم تلویزیون را برداشته و به اتاق دیگری برده تا بازی جام جهانی را ببیند. همه اهل خانه بغیر از جمشید به خواب رفته بودیم.

ساعت از 12 گذشته بود، چند دقیقه قبل از وقوع زلزله نسیم خنکی روی بالکن وزید و باعث شد تا من سرم را نیز به زیر پتو ببرم.  نمی دانم چه شد که یک لحظه داد و فریاد تمام مردم روستا در آمد.

زمین لرزید،زلزله آمده بود، خانه ما گلی بود و خیلی زود خراب شد. چون ما سه نفر روی بالکن خوابیده بودیم، آوار زیادی روی ما نریخت و صدمات کمی دیدیم و تنها دست و کمر من آسیب دید و سر همسرم شکست و خدا را شکر هایده آسیبی ندید.

انگار آسمان بر سرم خراب شده بود. ناگهان متوجه شدم خانواده ام زیر آوار مانده اند، خیلی ترسیده بودم، داد و فریاد مردم، صدا کردن نام فرزندانشان، شیون مادران با داد پدران آمیخته شده بود و ای کاش آن شب میمردم تا مردن عزیزانم را نمی دیدم.( چشمانش پر از اشک و دستش روی سرش)طاقت بلند شدن نداشتم، زندگی برایم سیاه شده بود، نمی دانستم باید چه کاری انجام دهم. آن شب، شب خاطره ای تلخ و فراموش نشدنی است؛ در آن شب سیاه، پسرم وحید و دخترم معصومه، برادرم جمشید، همسر و دوفرزندش سارا و سمیرا در خانه من جان باختند و هرگز یادم نمی رود ساعتی قبل از زلزله که همگی آنها چگونه می خندیدند.  آنها اسیر سرنوشت شدند و بدون خداحافظی رفتند.( گریه هایش جاری شده و آه می کشد)  در آن شب دو خواهر، دو داماد و شش خواهر زاده ام از دنیا رفتند.  شب رو به سحر می رفت و اوایل صبح بود که برخی از دوستان و همسایه ها بنام های حسین آذر پیرا، فریدون آذر پیرا، جهان شاه نبی پور، فاضل رمضانی و مرحومه هاجر نبی پور که روحش شاد باد به یاری ما آمدند. خورشید طلوع نکرده بود، در روشنی کم آسمان، اسران خاک که در خانه من آرام  گرفته بودند، بیرون آورده می شدند و آن لحظه بود که من مردم، زندگی برایم معنایی نداشت و ای کاش آن شب نمی آمد. باورم نمی شد که حتی توانایی خاک کردن فرزندانم را نداشتم. فرزندانم به زیر خاک رفتند و من بدون در آغوش گرفتن برادرم تنها به جسم بی جانش نگاه می کردم و نمی دانم چه باید بگویم تا آن لحظات برایتان تداعی شود.( اشک در چشمانش حلقه زده و به دیوار می نگرد)

یاد همه آنها زنده و روحشان شاد باد. خداوند اسیران خاک را ببخشد و بیامرزد.





نوع مطلب :
برچسب ها : زلزله 1369 رودبار، حادثه دلخراش زلزله رودبار گیلان، 31 خرداد رودبار،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 30 خرداد 1391 02:21 ب.ظ
هر چه برای دیگران میپسندی برای خود نیز بپسند
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

 ابزاروبلاگ

ابزار وبلاگنویسی اس ام اس جدید